آمار بازدیدکنندگان

8امروزmod_vvisit_counter
99دیروزmod_vvisit_counter
953این هفتهmod_vvisit_counter
1723هفته گذشتهmod_vvisit_counter
6034این ماهmod_vvisit_counter
11731ماه گذشتهmod_vvisit_counter
179883کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 2 مهمان حاضر
IP شما: 54.224.75.101
 , 
امروز: 01 خرداد 1392


تاريخ ، اقتصاد و جنگ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۳۳

حميد  مولانا

در سال 1776 ميلادى زمانى كه آمريكا منشور آزادى و استقلال خود را از امپراتورى انگلستان اعلام كرد و از حالت مستعمره خارج شد، مورخ انگليسى ادوارد گيبون جلد اول كتاب خود «افول و سقوط امپراطورى روم» را منتشر ساخت. اين اثر گيبون به زودى يكى از بانفوذترين كتاب تاريخ در زبان انگليسى شد زيرا كه او سعى داشت موفقيت هاى قرون اوليه امپراتورى را بررسى كرده و علل سقوط آن را در قرون بعدى تحليل كند. گيبون كه علل فروپاشى امپراتورى روم را مطالعه مى كرد در فصل اول خود به درس بزرگى اشاره مى كند كه او در مورد مسائل جنگ پى برده بود. در تبيين رابطه بين قدرت نظامى امپراتورى روم و موانع سياسى امپراتورها، او مى نويسد: «ترس و ترور از ارتش روم در مقابله با تصويرهاى اعتدال آميزى كه از خود امپراتورها مى شد، به عظمت امپراتورى روم افزود. آنها با آمادگى هميشگى خود براى جنگ، صلح را حفظ كردند و درحالى كه مدعى دادگرى بودند همسايگان خود و كشورهاى تحت تسلط خود را مرعوب نگه داشتند تا كسى قدرت زخمى كردن امپراتورى را نداشته باشد.

اين گفتار مورخ انگليسى به قدرى ژنرال جورج واشنگتن، اولين رئيس جمهور آمريكا، را تحت تأثير قرار داده بود كه او در مراسم تحليف خود اصطلاح گيبون را به كار برده و اظهار داشت «آماده بودن براى جنگ يكى از بهترين و مؤثرترين وسيله براى حفظ صلح است.» از زمان استقلال خود تا امروز، به مدت 226 سال آمريكا بيش از هر كشور ديگر در تاريخ در جنگ بوده است؛ جنگ با اسپانيا، مكزيك، كوبا، كشورهاى درياى كارائيب و آمريكاى جنوبى، جزاير اقيانوس آرام، جنگ هاى جهانى اول و دوم، جنگ كره و ويتنام، تصرف پاناما و هائيتى، مداخله نظامى در لبنان، سومالى و بالكان، جنگ خليج فارس و جنگ كنونى در افغانستان، به اضافه جنگ هاى داخلى خود آمريكا از 1863 تا 1865 كه بيش از 600 هزار كشته برجاى گذاشت يكى از بزرگترين و پرتلفات ترين جنگ هاى قرون معاصر به شمار مى رود. تعجب نيست كه جنگ و آمادگى براى جنگ يكى از ويژگى هاى آمريكا است. آمريكائى ها به شركت در جنگ افتخار مى كنند و توسعه طلبى آمريكا با «دفاع از ملت» و «دمكراسى» مترادف شده است. جنگ بستر لازم را در جامعه آمريكا دارد: گورستان ها، موزه هاى جنگ، سينما و فيلم هاى جنگى، كتاب ها و ادبيات جنگ، نقشه هاى جنگى، عتيقه هاى جنگى، برنامه هاى جنگى تلويزيون، و تفريحات و عروسك هاى جنگى براى كودكان و جوانان. شما بايد در آمريكا زندگى كنيد تا به آنچه مى گويم پى ببريد. براى ناظران خارجى هميشه اين سؤال مطرح بوده، چگونه است كه آمريكا با هزاران كيلومتر فاصله تا اين اندازه در جنگ ها حضور دارد. به طور كلى قرن بيستم، خونين ترين قرن در تاريخ بشريت بود. بيش از يكصدميليون نفر در اين قرن در جنگ هاى مختلف خارجى و داخلى كشته شدند و كشورهاى صنعتى و به اصطلاح «پيشرفته» غرب مثل اروپا و آمريكا بزرگترين بازيگران اين صحنه هاى جنگ بودند.

و دقيقا در همين سال، در 1776 ميلادى سال استقلال آمريكا، بود كه آدام اسميت متفكر و اقتصاددان اسكاتلندى كتاب كلاسيك خود، «ثروت ملل» را منتشر كرد. سال هاى بعد، اين اثر فيلسوف اسكاتلندى پايه هاى اقتصاد آزاد، رقابت در تجارت، و بازاريابى سرمايه دارى غرب شد. اسميت كتاب و تز خود را موقعى نوشت كه تجارت سرمايه دارى، تكنولوژى، صنعت و اطلاعات درمرحله ابتدائى بودند و به وسعت امروزى كشورهاى دنيا نرسيده بودند. اغلب ساكنان اروپا و آمريكا در شهرهاى كوچك و درنواحى كشاورزى زندگى مى كردند. ولى گفتمان اسميت درباره عدم دخالت بزرگ دولت در اقتصاد، به خردگرايى و ديوان سالارى مدرن دو قرن گذشته افزود و از آن روز به بعد سرمايه دارى غرب او را پيامبر اقتصاد خود محسوب كرد و همانند ادوارد گيبون گفتارهاى او به روايت كشانده شد. غرب و به ويژه آمريكا اين نظرپردازى هاى اسميت و گيبون را به آغاز نظام «نظامي- اقتصادى» تعبير كردند. جنگ و دسترسى به منابع طبيعى و انسانى دنيا معناى ديگرى در غرب پيدا كرده بود. با آغاز قرن نوزدهم بردگى درغرب يك كالاى تجارتى شد، جهانگشائى و استعمار نام تجددگرى به خود گرفت. در قاره آمريكا جنگ و ثروت با تسلط گرائى دريائى و زمينى همراه بود. در اروپا اين آغاز عصر استعمار و استثمار در قاره هاى آسيا و آفريقا و آمريكاى مركزى گرديد. گيبون، اسميت، واشنگتن و ديگران مردان تمدن جديدى شدند كه مى خواستند دنيا را نيز با خود همراه كنند.

جهان غرب اين گروه از متفكران را پيشوايان سكولار سرمايه دارى خود كرده است. اسم نيكولا ماكياولى را در سياست به اين گروه اضافه كنيد، فهرست كوتاه ولى مهم مدلولات تاريخى، اقتصادى و سياسى امروز كامل مى شود. جالب اينكه آدام اسميت استاد اقتصاد آن روز نبود و عنوان رسمى او در دانشگاه گلاسكو به نام «پروفسور فلسفه اخلاق» ضبط شده است. اين روزها خيلى كم از دانشجويان اقتصاد، سياست و تاريخ آثار اصلى اسميت و گيبون را مطالعه مى كنند، ولى يك بررسى و مطالعه دقيق از «ثروت ملل» اسميت نشان مى دهد كه او با تسلط گرائى فكرى و اقتصادى مخالفت داشت و به گفت وشنود و عقلانيت بشرى معتقد بود. براى آن عده كه علاقه دارند، مطالعه دقيق آثار اين نويسندگان در تجديدنظر ادبيات اقتصاد، سياست و تاريخ و در اسطوره شكنى عصر ما ضرورى است. تعجب نيست كه در يكى از اسناد مطالعاتى يك مؤسسه دفاعى و جنگى آمريكا مى خوانيم كه متفكرانى مانند ماكياولى، گيبون، اسميت و دولتمردانى مانند جورج واشنگتن و ديگران نماينده تمدنى هستند كه به وسيله قدرت فكرى، تكنولوژى، اقتصاد، فرهنگ و ارتش به تدريج جهان را به دنياى تصويرى خود تبديل مى كنند (جزوه «حمله و ضربت دريائى» مؤسسه لگزينگتون، 1999 ميلادى، صفحه12).

امروز هيئت حاكمه آمريكا با اضافه كردن بودجه جنگى آمريكا به 400 ميليارد دلار در سال و با تكيه به احاديث مخدوش شده غرب و بدون توجه به دنيا ادعاى حقانيت كرده و كوشش دارد جامعه آمريكا را به يك مرحله جديدى از بسيج سياسى و سلطه گرائى بكشاند. ولى مشكل آمريكا در داخل خود آمريكا نهفته شده است و جامعه امروزى آمريكا با جامعه ادوارجورج واشنگتن، گيبون و آدام اسميت و ديگران بسيار فرق دارد.

منبع : پايگاه باشگاه انديشه
 

مطالب پر بیننده


كليه حقوق اين سايت متعلق به انجمن علمی و پژوهشی فقه اقتصادی است و نقل مطالب بدون ذكر منبع غير مجاز مي باشد
مسؤولیت مقالات به عهده نویسنده بوده، درج مقاله به منزله تایید آن نیست
www.muhammadi.org

SMZmuhammadi July 2010